شاید اکنون به من نزدیک باشی آن قدر نزدیک که بدانی چه چیزی برایت می نویسم و یا تا من فرسنگ ها فاصله داشته باشی... نمیدانم
اما می دانم این فاصله ها هرچند هم زیاد باشند نخواهند توانست مانعی شوند تا صدایم را نشنوی و به های های غریبانه ی گلوی بینایم گوش نسپری!
کاش می دانستم اکنون که واژه های زلال عشق را برایت حک می کنم کجایی؟ در حال عبور از کدامین جاده ی بی انتهای دلتنگی هستی؟
بدان که این سوی دیوارهای سنگی و سیمانی همیشه چشمانی هستند که دیده به راهت دوخته اند. تا روزی با سبزی قدمهایت خزان دلهای کبودشان را آزین ببخشی!
اللهم عجل لولیک الفرج....
نظرات شما عزیزان:
S.H 

ساعت14:06---16 خرداد 1393
ترسم تو بیایی و من آنروز نباشم...
نکند منتظر مردن مایی آقا؟منتظرهات بمیرن میایی آقا؟
نکند منتظر مردن مایی آقا؟منتظرهات بمیرن میایی آقا؟
ارسال توسط محمدعلی شیخ محمدی
آخرین مطالب